دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما
غنچه نشکفته باشد سبز ته گلگون ما
این شعر به بیان عواطف عمیق و پیچیده انسانی میپردازد. شاعر از علاقه و عشق میگوید و به زیباییهای طبیعی و احساسات پرشور اشاره میکند. دلبر محجوب، نماد عشق و زیبایی، در تلاش است تا دل شاعر را شاد کند. او از ظلمت و غبار عقل میگذرد و به روشنی و سرزندگی میرسد. شاعر با توصیفات غنی، عشق را به عنوان نیرویی شگفتانگیز و پویایی معرفی میکند که در زندگی تأثیرگذار است. این تصاویری از شادی، شگفتی و نازکی احساسات را به خواننده منتقل میکند و عشق را به عنوان محور اصلی زندگی و آفرینش توصیف مینماید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما
غنچه نشکفته باشد سبز ته گلگون ما
از حجاب ظلمت این دیوانه بیرون آمده است
دیده آهو نگردد رهزن مجنون ما
از غبار عقل لوح خاطر ما ساده است
زلف لیلی می کند فراشی هامون ما
از برومندی چو شاخ گل به رقص آورده است
چوب خشک دار را جوش نشاط خون ما
گرچه ما در باددستی چون حباب افسانه ایم
دیده دریا بود بر کاسه وارون ما
راز پنهانی که جم در جام نتوانست دید
بی حجاب از خشت خم می بیند افلاطون ما
نکته دلچسب ما با خامشی هم چاشنی است
خامه را بی شق کند شیرینی مضمون ما
با کمال نازکی افکار ما بی مغز نیست
هر حبابی کشتی نوحی است در جیحون ما
هر که با ما همسفر شد روی آسایش ندید
عقده منزل ندارد جبهه هامون ما
در ریاض آفرینش چون دو سرو توأمند
حسن روزافزون یار و عشق روزافزون ما
عشق تا مشاطه افکار ما صائب شده است
خال کنج لب بود هر نقطه موزون ما