خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
این شعر به حال و هوای غم و اندوه شاعر اشاره دارد که با وجود خنده و شادی ظاهری، درونش پر از درد و ناله است. شاعر میگوید که صحبت و تنهاییاش چارهای ندارد و فقط لب افسوس را در میز خود دارد. او به اشکها و غمهایش اشاره میکند که سرزمین را شستشو میدهد و در عمق دلش غیرت و احساس به جوش نمیآید. همچنین به نوعی تناقض بین هنر و زیبایی و واقعیتهای تلخ اشاره دارد. نهایتاً، شاعر اشاره میکند که در زندگی باید با وجود مشکلات به سامان و نظم برسد، و در انتها به اشکهایی که به مانند باران میریزد، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
مو نمی گنجد میان گریه و مژگان ما
صحبت ما میهمان را سیر می سازد ز جان
جز لب افسوس نبود لقمه ای بر خوان ما
خون ما روی زمین را شستشویی می دهد
در تنور خاک چون پنهان شود طوفان ما؟
خون غیرت در دل رحمت نمی آید به جوش
تا نگردد لاله زار از داغ می دامان ما
در سواد دیده ما عیب می گردد هنر
سنگ گوهر می شود در پله میزان ما
بازی عشرت مخور از خنده ما همچو برق
گریه ها در پرده دارد چهره خندان ما
ما چرا سر در سر اندیشه سامان کنیم؟
آن که سر داده است، آخر می دهد سامان ما
این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است
از پی آن آفتاب است اشک چون باران ما