سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
چون خزان در برگریزان است گلریزان ما
این شعر به توصیف احساسات و وضعیت انسانی میپردازد. شاعر از سرخرویی و افتخار در مقابل دشمنان سخن میگوید و به تلاشهایی که برای حفظ شرافت و عزت خود دارند، اشاره میکند. او تصاویری از زیبایی و گلها را به کار میبرد تا نشان دهد که در سختیها نیز امید و زندگی وجود دارد. همچنین، شاعر به غنچه دلگیر و تلاش یوسف در زندان اشاره میکند که نمادی از امید و پایداری است. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که حتی در دل سختیها و فقر، روح انسان زنده و پویاست و در پی شکوفایی و زیبایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
چون خزان در برگریزان است گلریزان ما
ما چو گل سر را به گلچین بی تأمل می دهیم
دست خالی برنگردد دشمن از میدان ما
ما به همت سرخ رویی را به دست آورده ایم
خشک از دریا برآید پنجه مرجان ما
غنچه دلگیر ما را باغ ها در پرده هست
می کند یوسف تلاش گوشه زندان ما
هستی جاوید ما در نیستی پوشیده است
در سواد فقر باشد چشمه حیوان ما
ما و صبح از یک گریبان سر برون آورده ایم
تازه رو دارد جهان را چهره خندان ما
گوهر شهوار، گردد مهره گل در صدف
گر بشوید بحر از گرد گنه دامان ما
ما چنین گر واله رخسار او خواهیم شد
بستگی در خواب بیند دیده حیران ما
گرچه طوفان از جگرداری است بر دریا سوار
دست و پا گم می کند در بحر بی پایان ما
در ریاض جان ز آه سرد ما خون می چکد
بی طراوت از سفال جسم شد ریحان ما
جسم خاکی جان ما را پخته نتوانست کرد
خامتر شد زین تنور سرد صائب نان ما