تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما
این شعر به بیان عمیق و زیبایی شناسانه ای از زندگی و تجربه های انسانی می پردازد. شاعر به توصیف حالاتی از امید، پذیرایی و صمیمیت اجتماعی می پردازد. او با استفاده از تصاویری مانند ظهور صبح و نان گرم از تنور، به بیداری و زندگی تازه اشاره می کند. همچنین به مقاومتی که در برابر مشکلات و دشمنان وجود دارد، اشاره میکند و از قدرت تغییر در روابط انسانی و تأثیر محبت بر زندگی سخن میگوید. در نهایت، خوب بودن حتی در سختیها و یافتن زیبایی در چالشها را نمایان می کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
از تنور سرد، آید گرم بیرون نان ما
از خزف ناز گهر از بردباری می کشیم
سنگ کم گردد تمام از پله میزان ما
رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب
میزبان ماست هر کس می شود مهمان ما
ما به تردستی زبان خصم کوته می کنیم
سبز سازد خار دامنگیر را دامان ما
نشأه رطل گران از سنگ می یابیم ما
هست در آزادی اطفال گلریزان ما
می کنیم از ترزبانی دشمنان را مهربان
می کند شیرین زمین شور را باران ما
نیست چون آیینه تصویر، امید نجات
عکس روی یار را از دیده حیران ما
غافلان را شهپر طاوس می آید به چشم
بس که رنگین شد ز الوان گنه دامان ما
در گرفتاری ز بس ثابت قدم افتاده ایم
برنخیزد ناله از زنجیر در زندان ما
ما ز گل پیراهنان صائب به بویی قانعیم
از نسیمی یوسفستان می شود زندان ما