اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما
در زمین شور دایم دانه می ریزیم ما
شاعر در این شعر به بیان احساسات و اندیشههای عمیق خود میپردازد. او از اشکهایی که در برابر مردم فرزانه میریزد، سخن میگوید و بیان میکند که در دل زمین، دانههای امید را پخش میکند. شاعر هشدار میدهد که گریهاش پنهان است و همچون سیلی در ویرانهها جاری میشود. او به عشق و جدایی اشاره کرده و میگوید که این دو در ذات یکدیگر وجود ندارند. در ادامه، به بیان آرزوهایی میپردازد و تأکید میکند که در جستجوی خوشی و شیرینی زندگی، زهر تلخی را هم بر روی فرزانهها میریزد. نهایتاً، او با اشاره به خواب و بیداری، بر اهمیت آگاهی و هوشیاری تأکید میکند. کل شعر تأمل در زندگی، عشق و سختیهای آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما
در زمین شور دایم دانه می ریزیم ما
از کمین گریه ما ای فلک غافل مشو
بی خبر چون سیل در ویرانه می ریزیم ما
قطره گوهر می شود چون واصل دریا شود
آبروی خویش در میخانه می ریزیم ما
بر سر آب روان زندگانی چون حباب
ساده لوحی بین که رنگ خانه می ریزیم ما
نیست در طینت جدایی عاشق و معشوق را
شمع از خاکستر پروانه می ریزیم ما
مرد سیلاب گرانسنگ حوادث نیستیم
رخت هستی را برون زین خانه می ریزیم ما
خاطری معمور کردن، از دو عالم خوشترست
گنج را در دامن ویرانه می ریزیم ما!
تا مگر مرغ همایونی شکار ما شود
پیش هر مرغی که باشد دانه می ریزیم ما
پیش ازان دم کز نصیحت عیش ما سازند تلخ
زهر خود بر مردم فرزانه می ریزیم ما
یا در آن زلف پریشان جای خود وا می کنیم
یا به خاک ره ز دست شانه می ریزیم ما
دیگران ز افسانه می ریزند صائب رنگ خواب
سرمه بیداری از افسانه می ریزیم ما