از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما
این شعر به بیان تمایلات و آرزوهای انسانی میپردازد که در شرایط دشوار و ناامیدکننده، به چیزهایی امیدوارند و به دنبال وفاداری، هشیاری و نیازی به زیبایی و عشق هستند. شاعر از احساسات متضاد و ناهمگونی در زندگی سخن میگوید و به تناقضات خودخواهی و آرزوهای دست نیافتنی اشاره میکند. همچنین، شاعر به نقد دنیا و بیمعنایی تلاشها و آرزوهای بشر میپردازد و در نهایت از احساس ناامیدی، سادهلوحی و فریب خوردن انسانها در جستجوی شادی و زیبایی صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
در نشیب از سیل خودداری طمع داریم ما
در گلستانی که خاک از باد سبقت می برد
از گل و شبنم وفاداری طمع داریم ما
خویش را دیوار نتواند ز بیهوشی گرفت
در خراباتی که هشیاری طمع داریم ما
رشته طول امل را دام مطلب کرده ایم
از ره خوابیده بیداری طمع داریم ما
صیقل از آیینه ما شد هلال منخسف
هرزه از روشنگران یاری طمع داریم ما
بر سر هر موی خود صد کوه آهن بسته ایم
با چنین قیدی سبکباری طمع داریم ما
در جهان بی نیازی کارها را مزد نیست
از سفاهت مزد بیکاری طمع داریم ما
نیست در آیینه پیشانی روشنگران
آنچه از گردون زنگاری طمع داریم ما
گوهر ما برنمی دارد عمارت همچو گنج
از جهان گل چه معماری طمع داریم ما؟
ساده لوحی بین که از سوهان ناهموار چرخ
صاف ناگردیده، همواری طمع داریم ما
کعبه را از باددستی در فلاخن می نهد
از خم زلفی که دلداری طمع داریم ما
صحبت خاکستر و آیینه را تا دیده ایم
روسفیدی از سیه کاری طمع داریم ما
یوسف ما در لباس گرگ می آید به چشم
صائب از اخوان چرا یاری طمع داریم ما؟