در نظرها گرچه بیکاریم در کاریم ما
همچو مرکز پای برجاییم و سیاریم ما
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردهای درونی یک فرد است که باوجود بیقراری و نداشتن قدرت ظاهری، در حقیقت دارای بصیرت و آگاهی بالایی است. شاعر به تصویر کشیدن خود به عنوان مرکزی در میان تحولها میپردازد و میگوید که مانند آب و گل که حجاب نیستند، او نیز از قید و بندهای دنیوی رها شده و بیدار است. همچنین به تلخی زندگی اشاره میکند و اینکه با وجود بیحاصلی، او و همفکرانش در تلاش هستند. شاعر با زبان استعاری از غمها و چالشها سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حساسیت و دردی که او احساس میکند، درک نمیشود مگر توسط کسانی که خود در حال درد و رنج هستند. در نهایت، او به این حقیقت میرسد که با وجود سختیها، سعی دارند در زیر بار مشکلات قوی و استوار باقی بمانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در نظرها گرچه بیکاریم در کاریم ما
همچو مرکز پای برجاییم و سیاریم ما
آب و گل کی می شود صاحب بصیرت را حجاب؟
همچو چشم دام، زیر خاک بیداریم ما
طوطی از گفتار در زنگ قساوت غوطه زد
از سیه کاری همان سرگرم گفتاریم ما
کام تلخی را ثمر هرگز ز ما شیرین نشد
بر زمین چون سرو از بی حاصلی باریم ما
حفظ صورت عاقبت بین را دعای جوشن است
در میان زنگیان، آیینه تاریم ما
گرچه ما را نیست وزنی در نظرها چون حباب
قدر ما این بس که دریا را هواداریم ما
سبزه خوابیده، زیر سنگ قامت راست کرد
از گرانجانی همان در زیر دیواریم ما
سینه اش را از خدنگ آه، جوشن کرده ایم
هر چه با ما می کند، گردون سزاواریم ما
کوه غم بر خاطر آزاده ما بار نیست
خنده رو چون کبک در دامان کهساریم ما
هیچ کس را دل نمی سوزد به درد ما، مگر
در سواد آفرینش چشم بیماریم ما؟
خود درآزاریم و از ما دیگران هم در عذاب
در حریم میکشان صائب چو هشیاریم ما