با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما
همچو مرکز پای بر جاییم و سیاریم ما
این شعر به بررسی خودشناسی و موقعیت انسانی میپردازد. شاعری با تواضع و افتادگی خود را به مرکز زمین تشبیه میکند که بر پا ایستاده و در عین حال، سیار است. او به عیبها و کمبودهای خودش آگاه است و در جستجوی بهبود خویش است، در حالی که درباره عیوب دیگران سکوت میکند. شاعر خود را آزاد و بینیاز از ناز و فریب میداند و نشان میدهد که زیبایی مردان در نگاه به خود و پوشش آنهاست. او همچنین اشاره میکند که در دعا و اخلاص تلاش میکند و از بیهودهگویی پرهیز دارد. در نهایت، شاعر با نگاهی امیدوارانه به زندگی و پایداری در برابر چالشها به ارزشهای انسانی و نقش هنر در زندگی اشاره میکند و بیان میکند که در روز حساب، روی او سرخ خواهد شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما
همچو مرکز پای بر جاییم و سیاریم ما
سنگ راه هیچ کس از خاکساری نیستیم
زیر پای رهنوردان راه همواریم ما
با هزاران چشم می جوییم عیب خویش را
چون رسد نوبت به عیب خلق، ستاریم ما
خودفروشی پیشه ما نیست چون بی مایگان
بی نیاز از ناز بی جای خریداریم ما
زیب مردان از خودآرایی نظر پوشیدن است
گه به بند جامه، گه در قید دستاریم ما
گر به پا، درد سر آن آستان کم می دهیم
از ره اخلاص دستی در دعا داریم ما
حرف بی جا از لب ما کم تراوش می کند
بی سؤال از گفتگو خامش چو کهساریم ما
نیست چون طاوس چشم ما به بال و پر ز پا
عیب خود را در نظر بیش از هنر داریم ما
کارفرمایی چو شیرین در جهان تلخ نیست
ورنه چون فرهاد دستی در هنر داریم ما
آنچه ما از دل سیاهی با جوانی کرده ایم
هر چه با ما می کند پیری سزاواریم ما
از صفای سینه ما گرچه داغ است آفتاب
در میان زنگیان آیینه تاریم ما
تلخکامان را به شیرینی دهن خوش می کنیم
در زمین شور بیش از پاک می باریم ما
تا رسیدن باده را با خم مدارا لازم است
ورنه از زندان جسم تیره بیزاریم ما
روی ما را سرخ خواهد کرد صائب روز حشر
آل تمغایی که از آل عبا داریم ما