مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟
غیر پیکانش که می داند زبان زخم ما؟
این شعر به بیان مشکلات و دردهای ناشی از زخمهای عاطفی و روحی میپردازد. شاعر در قالب تصویرسازیهای زیبا، احساسات عمیق خود را از زخمها و شکایاتش بیان میکند. او به خاموشی ناشی از درد اشاره دارد و از بیکسی و عدم توانایی برای بیان این دردها صحبت میکند. زخمها به عنوان نمادی از رنج و شکایت در نظر گرفته شدهاند و شاعر از دیگران میخواهد که بر او رحم کنند. با استفاده از تصاویر طبیعت و عناصر زیبا، شاعر عمق و پیچیدگی زخمهای خود را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه این زخمها در زندگیاش مشهودند و از آن رنج میبرد. در نهایت، او به بیتوجهی دیگران اشاره میکند که قادر نیستند دردهایش را درک کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟
غیر پیکانش که می داند زبان زخم ما؟
دست و تیغی کو، که تا دامان دریای عدم
نگسلد چون موج از هم کاروان زخم ما
ای که از لعل لبت شور قیامت گرده ای است
رحمتی کن بر لب عاجز بیان زخم ما
خون به صد رنگینی اظهار شکایت می کند
نیست در ظاهر زبان گر در دهان زخم ما
از دل مجروح ما خون گرد کلفت می برد
تیغ سیراب است آب گلستان زخم ما
گرد الماس و نمک، پر در پر هم بافته است
راه مرهم نیست در دارالامان زخم ما
جوهر شمشیر را چون موی آتش دیده کرد
الحذر از شکوه آتش زبان زخم ما
می کند هر قطره خون، طوفان دیگر زیر پوست
اختر ثابت ندارد آسمان زخم ما
هر غباری کز نمکدان تو می گیرد هوا
هم ز گرد راه می پرسد نشان زخم ما
بر دهان صبح، اختر بخیه نتوانست زد
چون برآید بخیه از حفظ دهان زخم ما؟
خودنمایی شیوه ما نیست چون نادیدگان
هیچ کس صائب نمی داند نشان زخم ما