قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما
این شعر به تحولات درونی و روحی شاعر اشاره دارد. شاعر به نحوهی محرم بودن قرعه و تسبیح در زندگیاش میپردازد و نشان میدهد که حال و روز دلهایشان به سرنوشتشان وابسته است. به تضادهای موجود در زندگی، تنهایی و ناامیدی اشاره میکند و از جستجوی امید و آرزوهایمان سخن میگوید. همچنین به محدودیتها و تنگناهایی که انسانها در پی رسیدن به آرزوهایشان دارند، پرداخته و از سادگی و غفلت دیگران نسبت به حقیقتهای زندگی انتقاد میکند. به طور کلی شعر یک نوع نگرانی و تفسیر عمیق از احساسات و مشکلات انسانی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
هست بر سی پاره دل ها مدار فال ما
پشت ما بر خاکساری، روی ما در بی کسی
وای بر آن کس که افتاده است در دنبال ما
گردبادی را که می بینی درین دامان دشت
روح مجنون است می آید به استقبال ما
ما ز خاطر آرزوی آب حیوان شسته ایم
زنگ ظلمت نیست بر آیینه اقبال ما
هرگز از صید مگس هم دام خود رنگین ندید
کم ز تار عنکبوتان رشته آمال ما
ساده لوحانی که در معموره می جویند گنج
غافلند از سایه جغد همایون فال ما
جبهه ای داریم از آیینه دل صاف تر
می توان از یک نظر دریافتن احوال ما
ما گشاد کار خود در ساده لوحی دیده ایم
نقش کار چنگل شاهین کند با بال ما
هر لباسی را که چشمی نیست در پی، خوشترست
تلخ دارد خواب مخمل را قبای شال ما
گوش این سنگین دلان را پرده انصاف نیست
ورنه کم از حال مردم نیست قیل و قال ما
هر حبابی در لباس کعبه گردد جلوه گر
بحر رحمت گر بشوید نامه اعمال ما
ما که از آه ندامت خرمن خود سوختیم
نیست صائب هیچ غم گر بشکند غربال ما