تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما
در این شعر، شاعر به توصیف درد و رنج ناشی از عشق و فراق میپردازد. او از بیماریای صحبت میکند که به خاطر عشق به معشوق به او دست داده است و احساس میکند که زندگیاش تحت تاثیر اشک و غم قرار گرفته است. شاعر همچنین از سختیهایی که در راه رسیدن به معشوق وجود دارد میگوید و حسرت زمانهای از دست رفته را دارد. او به بیگناهی خود در برابر عشق و اشتباهاتی که مرتکب شده اشاره میکند و از پیر مغان (نماد دانایی و تجربه) درخواست میکند که گناهانش را ببخشد. در نهایت، درد و رنجش را به تصویر میکشد و به این نتیجه میرسد که زندگیاش تحت سلطه عشق و خطاهایش بوده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
لنگ سازد خویش را آهوی آهوگیر ما
خانه ما در ره سیلاب اشک افتاده است
حیف از اوقاتی که گردد صرف در تعمیر ما
راه زلف او به طی کردن نمی آید به سر
ورنه کوتاهی ندارد طره شبگیر ما
آب می گردیم اگر بر روی ما آری گناه
بگذر ای پیر مغان دانسته از تقصیر ما
خاک راه انگار و درد جرعه ای بر ما بریز
گرد خجلت را بشو از چهره تقصیر ما
همچو زخم تازه خون گردد روان از جوی شیر
بیستون را بر کمر آید اگر شمشیر ما
بس که صائب شد خطا از صید و بر خارا نشست
خنده دندان نما زد اره بر شمشیر ما