از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما
این شعر به بیان عواطف و حسرتهای عمیق انسانی در ارتباط با زندگی و دشواریهای آن میپردازد. شاعر از زوایای مختلف به احساساتی چون استغفار، خواب و بیداری، صبر و استقامت در مواجهه با حوادث سخت اشاره میکند. او به ناامیدی و چالشهای روحی ناشی از زندگی اشاره کرده و از گرههای درون دل و عدم تحقق آرزوها سخن میگوید. همچنین از امید به رحمت و نور الهی یاد میکند و در نهایت به این نکته میرسد که عشق و وصال واقعی در دل نهفته است و هر گونه طرح و نقشهای نمیتواند این احساس عمیق را جایگزین کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
خوابها در پرده دارد دیده بیدار ما
در حوادث طاقت ما را شکیب دیگرست
می کند پهلو تهی سیلاب از دیوار ما
گریه مستانه زنگ کلفت از دل می برد
آب گوهر می نشاند گرد در بازار ما
ای سلیمان اینقدر استادگی در کار نیست
می گشاید ناخن موری گره از کار ما
خون ما را پیری از گردون سنگین دل خرید
قامت خم گشته شد انگشتر زنهار ما
از قماش دل چه می پرسی، نظر بگشا ببین
ماه کنعان یک خریدار است در بازار ما
برنتابد منت تعمیر، دیوار خراب
خضر وقتی کو که بی منت شود معمار ما
آفتاب رحمت حق بر دل ما تافته است
اشک شادی چشمه تلخی است در کهسار ما
غنچه تصویر وا شد، عقده دل وا نشد
در چه ساعت کرد پیوند این گره در تار ما؟
این جواب آن غزل صائب که ملا گفته است
پرده دیگر مزن جز پرده دلدار ما