داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
جغد می گردد همایون در خراب آباد ما
این شعر به بیان احساسات و نارضایتی درونی افراد میپردازد. شاعر از داغ و درد ناشی از شادی دیگران و بیتفاوتی جامعه نسبت به احساسات درونی خود حرف میزند. همچنین، او به تصویرسازی و تأثیر عواطف بر زندگی انسانها اشاره دارد و بیان میکند که یاد دوستان و عزیزان در دلش باقی مانده، هرچند ممکن است در غفلت از تحولات زندگی فاصله بگیرند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و دردی که در دل دارد، اشاره میکند و به سختیهای زندگی و تأثیر آنها بر روح و روان انسان میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
جغد می گردد همایون در خراب آباد ما
جنبش گهواره خواب طفل را سازد گران
از تزلزل بیش محکم می شود بنیاد ما
چشم گیرا می کند نخجیر را بی دست و پا
از کمند و دام مستغنی بود صیاد ما
نیست چون مجمر دل گرمی بساط خاک را
گرم دارد چون سپند این بزم را فریاد ما
نقش شیرین را به خون دل مصور ساختیم
بیستون کان بدخشان گشت از فرهاد ما
از نسیم نوبهاران غنچه پیکان شکفت
هیچ کس را نیست پروای دل ناشاد ما
نیست جرم دوستان گر یاد ما کمتر کنند
وحشت از ما دور گردان بیش دارد یاد ما
تیر کج هرگز نگردد راست از زور کمان
بگذر ای پیر مغان از وادی ارشاد ما
آه آتشبار را در سینه می سوزد نفس
تا شود نرم این دل چون بیضه فولاد ما
سبزه بیگانه بستانسرای عالمیم
جز پشیمانی ندارد حاصلی ایجاد ما
صبح خیزان جهان را خواب غفلت برده است
می کند گاهی به آهی صبحدم امداد ما
تا به روی سخت ما صائب سر و کارش فتاد
توبه کرد از سخت رویی سیلی استاد ما