چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره یک معشوق اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، حس شگفتی و حیرت از جمال معشوق را توصیف میکند. چهرهی معشوق به قدری درخشان و جذاب است که حتی آیینه نیز نمیتواند تمام زیبایی او را به تصویر بکشد و اقداماتی مانند پنهانکاری یا افشا را به وجود میآورد. همچنین، برقراری ارتباطات میان زیبایی و عناصر طبیعی، همچون طوطی و آفتاب، نشاندهندهی تأثیر عمیق معشوق بر احساسات شاعر است. به طور کلی، شعر تصویر روشنی از زیبایی و جاذبهای افسانهای از معشوق ارائه میدهد که همزمان حسرت و شگفتی شاعر را به نمایش میگذارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
طره ات سنبل به دامان می کند آیینه را
از سر زانو اگر یک دم گذاری بر زمین
دل تپیدن سنگباران می کند آیینه را
طوطی از شرم صفای روی او، از بال و پر
در لباس زنگ پنهان می کند آیینه را
در دل و در دیده ما گر نگنجد دور نیست
عرض حسنش تنگ میدان می کند آیینه را
جبهه واکرده آن دلبر آیینه رو
تنگ بر طوطی چو زندان می کند آیینه را
طوطی ما را کند آیینه گر شیرین زبان
نطق ما هم شکرستان می کند آیینه را
کیست تا آراید او را، کز حجاب عارضش
در بغل مشاطه پنهان می کند آیینه را
می شود پاک از قبول نقش، لوح ساده اش
گر چنین روی تو حیران می کند آیینه را
ساده لوحان زود برگردند از آیین خویش
آن فرنگی، کافرستان می کند آیینه را
گرچه از آیینه طوطی می شود صاحب سخن
طوطی آن خط، سخندان می کند آیینه را
آفتاب بی زوال عارض او از شکوه
همچو صبح از سینه چاکان می کند آیینه را
منت خشک و جبین تلخ آب زندگی
بر سکندر آب حیوان می کند آیینه را
می زنم صائب من از شوق لبش بر سینه سنگ
لعل میگونش بدخشان می کند آیینه را