هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
نیست صدر و آستانی خانه آیینه را
در این شعر، شاعر به نکات مختلفی از جمله عشق، پاکی دل و تاثیرات روابط انسانی اشاره میکند. او نسبت به نیک و بد، محبت بدون کینه و شفافیت در دل را به تصویر میکشد. همچنین، به راز عشق و چگونگی تجلی آن در دل افراد میپردازد و میگوید که عشق همانند یک گوهر در طوفانهای زندگی پنهان است. شاعر بر اهمیت یکرنگی و عدم آلودگی در روابط تأکید کرده و به این نکته میپردازد که حتی اگر دشمنی در گذشته وجود داشته باشد، باید به دوستی و محبت ادامه داد. در نهایت، او میگوید که اگر دل پاک و آیینهوار باشد، میتواند بر افکار و جهان تأثیر گذاشته و زیباییها را درک کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
نیست صدر و آستانی خانه آیینه را
راز عشق از دل تراوش می کند بی اختیار
آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را
نسبت یکرنگی طوطی است باغ دلگشا
نیست از زنگار در خاطر غبار آیینه را
دامن پاک گهر از گرد تهمت فارغ است
ابر اگر بر سینه دریا گذارد سینه را
چشم خونخوار ترا خط کرد با من مهربان
گرچه نتوان دوست کردن دشمن دیرینه را
گوشه چشمی اگر باشد ازان وحشی غزال
سهل باشد نافه کردن خرقه پشمینه را
برنمی دارد فشار قبر دست از دامنت
تا ز روی دل نیفشانی غبار کینه را
بر گرفت از خاک تا آیینه را عکس رخت
آب خضر از دور می بوسد زمین آیینه را
می تواند کرد صائب روی عالم را به خود
هر که چون آیینه سازد پاک، لوح سینه را