آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
می شود روشن ز خاکستر سواد آیینه را
این شعر به بیان احساساتی در مورد پاکی و روشنی درونی انسان میپردازد. شاعر از زنگ کدورت و غبار کینه صحبت میکند که مانع از دیده شدن نور درونی افراد میشود. او به زندگی با فشار و سختی اشاره میکند و از ضرورت پاکسازی دل و فکر برای روشنتر شدن بصیرت و درک حقیقت صحبت میکند. همچنین شاعر بر این نکته تأکید میکند که علم ظاهری و دانش غیرعملی نمیتواند به شناخت و آگاهی واقعی کمک کند و تنها با جوانمردی و خلوص نیت میتوان به فهم عمیقتری از زندگی و دوری از غمهای دنیوی دست یافت. در نهایت، اشاره به این دارد که یادآوری تلخیهای گذشته میتواند شادیهای حال را تحت تأثیر قرار دهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
می شود روشن ز خاکستر سواد آیینه را
گر می روشن کند از مشرق مینا طلوع
صبح شنبه می توان کردن شب آدینه را
می توان در سینه روشن ضمیران روی دید
آب می سازد فروغ این گهر گنجینه را
زندگانی با فشار قبر کردن مشکل است
پاک کن از صفحه خاطر غبار کینه را
دیده آیینه را جوهر بود موی زیاد
پاک کن چون صوفیان از علم رسمی سینه را
با بصیرت، چشم ظاهربین نمی آید به کار
روزنی حاجت نباشد خانه آیینه را
چون زره زیر قبا، پوشیده از مردم کنند
موشکافان طریقت خرقه پشمینه را
خرقه پوشی، بر دو عالم آستین افشاندن است
چون گدایان رقعه حاجت مکن هر پینه را
در غم فردا سرآمد شادی امروز ما
یاد شنبه تلخ بر طفلان کند آدینه را
نیست صائب علم رسمی سینه صافان را به کار
می کند مغشوش، جوهر صفحه آیینه را