از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟
این شعر به تجارب عاطفی و احساسی عمیق شاعر میپردازد. او از خرابی و ناتوانی دل دیوانهاش شکایت میکند و به تشبیهاتی مانند سیل و خیمه نیلوفری اشاره میکند. شاعر همچنان اشاراتی به عشق و زیبایی میکند و میگوید که آنها شمعی هستند که مانند پروانه به دور زیبایی میچرخند. او از دنیای میپرستی و فراموشی نیز سخن میگوید و احساس تنهایی و غریبگی خود را ابراز میکند. شاعر در پایان هشدار میدهد که گوینده درد خود را به افرادی که درک نمیکنند نگوید و این افسانه را برای خوابآلودگان کوتاه کند. به طور کلی، شعر نمایانگر جستجوی عمیق برای عشق و فهم در میان درد و تنهایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟
چاک سازند آسمان ها خیمه نیلوفری
دست اگر بردارم از لب نعره مستانه را
عشق اگر از حسن عالمسوز بردارد نقاب
شمع چون پروانه گردد گرد سر پروانه را
شد مکرر می پرستی، گردش چشمی کجاست؟
تا نهم بر طاق نسیان شیشه و پیمانه را
فارغم از آشنایان تا به دست آورده ام
دامن لفظ غریب و معنی بیگانه را
تا نظر بر خالش افکندم گرفتارش شدم
هست از صد دام گیرایی فزون این دانه را
فارغند از عیش تلخ ما زمین و آسمان
نیست باک از تلخی می شیشه و پیمانه را
چون خسیسان بخت سبز از چرخ مینایی مجو
از زمین دل برآر این سبزه بیگانه را
حرف اهل درد را صائب به بی دردان مگوی
پیش خواب آلودگان کوته کن این افسانه را