هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
میدهد ترجیح بر کان بدخشان شیشه را
این شعر درباره زیبایی و جذابیت شراب و همچنین عشق و مستی است. شاعر با استفاده از تصاویری از شراب، به توصیف احساسات خود میپردازد و به طعمی از عشق اشاره میکند که به دل بیتاب او مینشیند. او میگوید که حتی با وجود موانع، احساسات عشق و شوق در دل او پنهان نمیماند و مانند شراب، عشق همواره در حال جوشیدن است. همچنین، شاعر به سادگی و زودباوری خود اشاره میکند و میگوید که در دنیای خراباتی که زندگی میکند، عشق و شراب همواره حاضرند و در این فضا، راز واقعی عشق را نمیتوان پنهان کرد. در نهایت، شاعر حسرتی از گذر زمان و وضعیت دل بیقرار عشق را بیان میکند و از اینکه این احساسات شگفتانگیز هرگز از بین نمیروند، سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
میدهد ترجیح بر کان بدخشان شیشه را
گرچه در ابر تنک خورشید را نتوان نهفت
میکنم از سادگی در خرقه پنهان شیشه را
گر به رقص آرد دل بی تاب ما را دور نیست
باده شوخی که سازد پایکوبان شیشه را
با شراب عشق خودداری نمیآید ز دل
جوش این مِیْ میدهد کشتی به طوفان شیشه را
جلوه خورشید دارد در کنار صبحدم
باده گلرنگ در چاک گریبان شیشه را
در خراباتی که ما لنگر ز مستی کردهایم
دعوی جلوه است با سرو خرامان شیشه را
زان شراب لعل سرگرمم که از هر قطرهاش
اخگر خورشید باشد در گریبان شیشه را
سرو همت را برومندی بود در بر گریز
خنده میریزد ز لب در وقت احسان شیشه را
کار هر دل نیست راز عشق پنهان داشتن
زور این مِیْ میکند چون نار خندان شیشه را
مِیْ کشان را شکوهای از گردش افلاک نیست
در بغل دارند صائب می پرستان شیشه را