غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را

دیده شیرست کرم شبچراغ این بیشه را

۲

راز عشق از دل تراوش می کند بی اختیار

این شراب برق جولان می گدازد شیشه را

۳

پیر را طول امل بیش از جوان پیچید به هم

می کند مطلق عنان خاک ملایم ریشه را

۴

نیست غافل عشق بی پروا ز مرگ کوهکن

نقش شیرین می کند شیرین دهان تیشه را

۵

صائب از اندیشه موی میان غافل مباش

کاین ره باریک نازک می کند اندیشه را

بازگشت به سروده‌های صائب