نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
دیده شیرست کرم شبچراغ این بیشه را
این شعر درباره عشق و جنون است و به صورت استعاری به مضامین عمیق انسانی میپردازد. شاعر به داغ و درد ناشی از عشق اشاره میکند و از زیبایی و جذابیت آن صحبت میکند. عشق بهطور طبیعی از دل بیرون میآید و نیرویی قوی است که میتواند زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. در بخشهایی از شاعر به تفاوت بین طول عمر پیران و جوانان اشاره میکند و به بیپروا بودن عشق در برابر مرگ میپردازد. همچنین، شاعر هشدار میدهد که از اندیشه و تفکر غافل نشویم، چرا که این مسیر ممکن است باریک و دشوار باشد. در نهایت، مضمون کلی شعر بر غنای عشق و چالشهای آن تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
دیده شیرست کرم شبچراغ این بیشه را
راز عشق از دل تراوش می کند بی اختیار
این شراب برق جولان می گدازد شیشه را
پیر را طول امل بیش از جوان پیچید به هم
می کند مطلق عنان خاک ملایم ریشه را
نیست غافل عشق بی پروا ز مرگ کوهکن
نقش شیرین می کند شیرین دهان تیشه را
صائب از اندیشه موی میان غافل مباش
کاین ره باریک نازک می کند اندیشه را