می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. شاعر از دل غمگین خود صحبت میکند و به این میاندیشد که دیگر نمیتواند بار غم را در دلش تحمل کند. او به بیحسی و بیاعتنایی آسمان اشاره میکند که از درد و رنجهای انسانها بیخبر است. شعر همچنین به عشق و دشواریهای آن اشاره میکند و میگوید که دیدن دشمنان بدون عشق بسیار سخت است. در نهایت، شاعر از احساس خفگی و فشار درونی خود شکایت میکند و به تاثیری که این احساسات بر او و دیگران دارد، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
چند بتوان در گریبان داشت آتشپاره را؟
خون به جای آب از سرچشمه ها گردد روان
کوه بردارد اگر درد من بیچاره را
عالم افسرده را مشاطه ای چون عشق نیست
صحبت فرهاد آدم کرد سنگ خاره را
می کشد دامن به خون بی گناهان جلوه اش
نیست پروای سلیمان آن پری رخساره را
آسمان آسوده است از بی قراری های ما
گریه طفلان نمی سوزد دل گهواره را
دشمنان خویش را بی عشق دیدن مشکل است
می کنم قسمت به بی دردان، دل صد پاره را
می کند امروز صائب موم نی در ناخنم
من که ناخن گیر می کردم به آهی، خاره را