کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
این متن شعری است که به غم و درماندگی انسان اشاره دارد. شاعر بیتابی دل را توصیف میکند و از تضاد میان زیبایی ظاهری و غم درونی سخن میگوید. او بر این نکته تأکید میکند که فقر و کمبود ظاهر میشود، حتی پس از رسیدن به مقام و بزرگی. به نوعی، او به این موضوع اشاره دارد که شرایط و اوضاع اجتماعی و زندگی، تأثیر زیادی بر روح و روان انسان دارد و نمیتواند از احساسات خود فرار کند. همچنین، شاعر به محدودیتها و موانع در مسیر زندگی اشاره کرده و بر این باور است که ارزش افراد بر اساس وجودشان و درک زیباییهاست. در نهایت، او به دوری از قضاوت و حسابرسی اجتماعی اشاره میکند که ممکن است موجب بیتوجهی به عمق احساسات حقیقی شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت
توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
تن به هر تشریف ناقص کی دهد نفس شریف؟
کعبه هیهات است پوشد جامه پوشیده را
همت عالی شود نازل ز پیوند خسیس
برگ کاهی مانع از پرواز گردد دیده را
منع ما از سیر گلزار ای چمن پیرا مکن
ور نه برمی چیند آهی این بساط چیده را
قدر یاقوت لب او را که می داند که چیست؟
جوهری قیمت نداند جوهر نادیده را
گرمخونی می کند بیگانگان را آشنا
موج می شیرازه گردد صحبت پاشیده را
صیقل دل های بی غم گرچه باشد ماه عید
تازه می سازد به ناخن داغ ماتم دیده را
رتبه کامل عیاران بیش گردد از محک
نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را
خود حسابان صائب از دیوان محشر فارغند
از حساب اندیشه ای نبود قیامت دیده را