می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را
در این شعر شاعر به تأمل در زندگی و وضعیت روحی خود میپردازد. او از غفلت انسانها و تأثیر طولانیمدت ناامیدی و پشیمانی صحبت میکند. این شعر به آرزوی عشق و ناامیدی از رسیدن به آن، و همچنین به کشمکشهای درونی انسان و فرمانبرداری از اپنے خواستهها اشاره دارد. شاعر به سفر در مسیری ناامیدکننده با دلی خسته میپردازد و در نهایت به خضوع در برابر واقعیتهای زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را
جز پشیمانی ندارد حاصلی طول امل
چند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟
آن که دارد آرزوی راه بی پایان عشق
کاش می دید این دل و دست و قدم فرسوده را
می کشد در حلقه فرمان به اندک فرصتی
گوشمال آسمان، گوش سخن نشنوده را
از دل شب می کند در یوزه روز سیاه
دید تا ماه تمام آن روی مشک اندوده را
دل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیر تن شود
می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را
کی برابر می کنم صائب به ماه و آفتاب؟
چهره بر آستان خاکساری سوده را