غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می کند پامال، تن آخر دل آسوده را

می شود دامن کفن این پای خواب آلوده را

۲

جز پشیمانی ندارد حاصلی طول امل

چند پیمایی مکرر این ره پیموده را؟

۳

آن که دارد آرزوی راه بی پایان عشق

کاش می دید این دل و دست و قدم فرسوده را

۴

می کشد در حلقه فرمان به اندک فرصتی

گوشمال آسمان، گوش سخن نشنوده را

۵

از دل شب می کند در یوزه روز سیاه

دید تا ماه تمام آن روی مشک اندوده را

۶

دل چو غافل شد ز حق، فرمان پذیر تن شود

می برد هر جا که خواهد اسب، خواب آلوده را

۷

کی برابر می کنم صائب به ماه و آفتاب؟

چهره بر آستان خاکساری سوده را

بازگشت به سروده‌های صائب