غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را

بشنوم تا چند بوی این چراغ مرده را؟

۲

شب چو خون مرده و سنگ مزارش خواب توست

زنده گردان از عبادت این زمین مرده را

۳

ای گل بی درد، پر زر کن دهان بلبلان

در گره چون غنچه خواهی بست چند این خرده را؟

۴

زنگ هیهات است از پیکان زداید خون گرم

باده چون آرد به حال خود دل افسرده را؟

۵

از ترشرویان شود ماتم سرا دارالسرور

ره مده رضوان به جنت زاهد دلمرده را

۶

باعث آرامش دل گشت صائب خط یار

توتیای چشم باشد خاک، طوفان برده را

بازگشت به سروده‌های صائب