غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را

فرش کردم در ره می دامن سجاده را

۲

چون سبو تا هست نم از زندگی در پیکرت

دستگیری کن می آشامان عاشق باده را

۳

این سخن را سرو می گوید به آواز بلند

جامه از پیکر بروید مردم آزاده را

۴

روز و شب از صافی خاطر کدورت می کشم

ما چه می کردیم چون آیینه لوح ساده را؟

۵

نقطه قاف قناعت دانه من گشته است

بال عنقا بادزن زیبد من افتاده را

۶

زهد و مستی را به هم پیوند جانی داده ام

بسته ام بر دامن خم دامن سجاده را

۷

صائب آن ابرو کمان رو بر هدف افکند تیر

دیگر از بهر چه داری سینه بگشاده را؟

بازگشت به سروده‌های صائب