غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را

چون صدف کن پرده داری گوهر ناسفته را

۲

سینه اهل تعلق شاهراه تفرقه است

میهمان باشد کثافت، خانه نارفته را

۳

در دل تنگ است فتح الباب ها عشاق را

خنده ها در پرده باشد غنچه نشکفته را

۴

دیده بیدار نگذارد اگر پایی به پیش

قطع کردن سخت دشوارست راه خفته را

۵

خودسران سررشته پرواز را گم می کنند

سر مده در صید دل ها کاکل آشفته را

۶

پاک چون گردند دل ها، فیض نازل می شود

می رسد از غیب مهمان، خانه های رفته را

۷

با سیه بختی شود آسان ره دور عدم

می توان طی کرد در شب زود راه خفته را

۸

خامشی را رتبه بالا(تر) بود صائب ز نطق

قدر و قیمت بیش باشد گوهر ناسفته را

بازگشت به سروده‌های صائب