غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را

مومیایی از شکست خویش باشد ماه را

۲

پرده دار نقص شد کوته زبانی ها مرا

جامه کوتاه، رعنا می کند کوتاه را

۳

حرف می آید به دشواری برون از خامه ام

قیمت کم کرد بر یوسف گوارا چاه را

۴

گرچه از خوابیدگی پایان ندارد راه عشق

می توان کوتاه کرد از پیچ و تاب این راه را

۵

گر چنین بر گرد رخسار تو خواهد گشت خط

هاله خواهد بر کمر زنار گشتن ماه را

۶

جذبه توفیق خواهی، در سبکباری بکوش

کهربا با دانه نتواند ربودن کاه را

۷

شمع ها را گرچه باد صبح می سازد خموش

می کند روشن نسیم صبح شمع آه را

۸

قامت خود صائب از بار عبادت حلقه ساز

باز اگر خواهی به روی خود در الله را

بازگشت به سروده‌های صائب