خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا
سیل نتواند ز جا کندن ز سنگینی مرا
شاعر در این شعر به خواب غفلت و خودبینی اشاره میکند که او را از حقیقت دور کرده است. او به سیل و سنگینی خود اشاره میکند و از رنگ و بوی تجملاتی که زندگی او را فراگرفته، گلایه دارد. با تشبیه به طوطی، از رهایی و سبزی بالهایش در گلشن ذکر کرده و به زنگار قساوت خودبینیاش معترض است. در ادامه، آب حیات را از خاکساری و humility میداند که به او دلگرمی بخشیده و به تشبیه کاسه سفالی، یادآور این است که از ظاهری زیبا و شیرینی، چیزی واقعی و پایدار به دست نیاورده است. دیگران از عاقبت کارشان نگرانند، اما او در پی مشکلات آینده است و حسرت زندگی گذشته را میخورد. در نهایت، او به یادآوری میآید که حاصلش تنها دست پر از خار گلچینی است که به جای خوشی، درد و رنج میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا
سیل نتواند ز جا کندن ز سنگینی مرا
بود بی رنگی ز آفت جوشن داودیم
تخته مشق شکستن کرد رنگینی مرا
تا درین گلشن پر و بالم چو طوطی سبز شد
غوطه در زنگ قساوت داد خودبینی مرا
شد به من آب حیات از خاکساری خوشگوار
کرد دلسرد این سفال از کاسه چینی مرا
گر شد از شیرین زبانی قسمت طوطی شکر
نیست جز جوش مگس حاصل ز شیرینی مرا
دیگران گر انتظار روز محشر می کشند
محنت فرداست نقد از عاقبت بینی مرا
از حیات رفته صائب حاصل من حسرت است
نیست غیر از دست پرخاری ز گلچینی مرا