تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا
جوهر دیگر بود در گوهرافشانی مرا
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر اشاره دارد. او از درد ناشی از عشق و جدایی میگوید و به نوعی به زخمهایی که عشق بر روحش میزند اشاره میکند. شاعر درک میکند که جدایی و غم، بخشی از زندگی است و گرچه در برابر آن مقاومت میکند، نمیتواند از تأثیرات آن بر خود فرار کند. او با زبانی زیبا و تصویری، به شکوه و زیبایی عشق و همچنین عذابهای ناشی از آن پرداخته و نشان میدهد که عشق میتواند زندگی را دستخوش طوفان کند. در نهایت، او بر این باور است که حتی در قیامت، از آنچه بر او رفته است شکایت نخواهد کرد و به عریانی و آسیبپذیری خود افتخار میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا
جوهر دیگر بود در گوهرافشانی مرا
چون نباشم یک سر و گردن بلند از آفتاب؟
می کند زخم تو بر گردن گریبانی مرا
گر نمی شد دانه خال تو خضر راه کفر
سبحه می انداخت در دام مسلمانی مرا
در قیامت هم نخواهم از عتابش شکوه کرد
زین زبان بندی که کرد آن چین پیشانی مرا
عشق تا دست نوازش بر سر دوشم کشید
عمر چون کاکل به سر شد در پریشانی مرا
از هوا گیرد خطر را کشتی من چون حباب
هر نسیمی می تواند کرد طوفانی مرا
ظاهرم گو جلوه گاه صورت دیبا مباش
بس بود آیینه سان تشریف عریانی مرا