غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا

می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا

۲

گردش چشمی که من دیدم ازان وحشی غزال

در فلاخن می گذارد خواب سنگین مرا

۳

پای گل را می گرفت از اشک خجلت در نگار

باغبان می دید اگر دست نگارین مرا

۴

می شدی زنار خونین جوی شیرش بر کمر

بیستون گر می کشیدی ناز شیرین مرا

۵

بعد مردن نیست حیرت گر ز سر گیرم حیات

گر کنند از خشت خم احباب بالین مرا

۶

گرچه خون را مشک می‌سازم، سپهر تنگ چشم

خون به منت می دهد آهوی مشکین مرا

۷

کرد تحسین رسایی های فهم خویشتن

آن که تحسین کرد صائب فکر رنگین مرا

بازگشت به سروده‌های صائب