پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
در این شعر، شاعر به توصیف حال و احساسات خود میپردازد. او از تاریکى و حجاب ظلمت میگوید که نمیتواند چشمش را ببندد و بیداری او شبیه شمعی است که در شبستان میدرخشد. همچنین اشاره میکند که اگر ستارهها صبح را خاموش کنند، او میتواند برای چاکهای دلش مرحم بگذارد. شاعر از عظمت و قدرت دعای شیران یاد میکند و به اشکهایی که از چشمانش میریزد، پروایی ندارد. او دامن پاکان را بدون نیاز به شستشو میداند و اشکهایش را با شبنم مقایسه میکند. در ضمن، از امید به رحمت و کرم الهی یاد میکند و از روزهای بد و غم و اندوه نمیهراسد. در نهایت، نشان میدهد که دلش هنوز در پی سامانیابی است و به آینده امیدوار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
بخیه انجم اگر بندد دهان صبح را
می توان کردن رفو چاک گریبان مرا
دیده شیران نیستان را دعای جوشن است
نیست پروایی ز اشک گرم مژگان مرا
دامن پاکان ندارد احتیاج شستشو
اشک شبنم دیده شورست بستان مرا
هر حبابی مهره گل گردد از گرد گناه
بحر رحمت از کرم شوید چو دامان مرا
از سیه روزی نیم غمگین که چون موج سراب
شب کند شیرازه، اوراق پریشان مرا
صائب از اندیشه سامان دل من فارغ است
آن که سر داده است، خواهد داد سامان مرا