شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
خاک دامنگیر شد آخر غبار خط مرا
این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد خط و نگارش میپردازد. شاعر از گرفتاریها و مصائب خود میگوید که در زندگیاش افزایش یافته و خط او در گرد و غبار فراموشی گرفتار شده است. او به دنبال آزادی و زیبایی در نگارش است اما در عین حال، احساس میکند که زیباییاش تحتالشعاع مشکلات زندگیاش قرار گرفته است. شاعر اشاره میکند که خط او، حتی در زیر بار درد و غبار، هنوز توانایی بیان احساسات عمیق را دارد و به نوعی رازدار دل اوست. او با اشاره به زیبایی و قدرت خط خود، امیدش را به نقاشی احساسات و تجربیاتش ادامه میدهد، با این حال درگیریهای درونی و اجتماعیاش را هم به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
خاک دامنگیر شد آخر غبار خط مرا
خط آزادی طمع زان خط مشکین داشتم
ابجد مشق جنون شد نوبهار خط مرا
گوهر شهوار را گرد یتیمی کیمیاست
نیست بر خاطر غبار از رهگذار خط مرا
آنچنان کز سرمه گیرد روشنایی دیده ها
می شود آیینه روشن از غبار خط مرا
چون قلم از هستی من هست تا بندی به جا
نیست آزادی ز دام دل شکار خط مرا
زشت می آیم به چشم خویش از بی جوهری
در جگر روزی که نبود خارخار خط مرا
سر نمی پیچم ز خط، تیغم اگر بر سر نهند
چون قلم تا چاک دل شد رازدار خط مرا
دوربینان از دعا دارند بر آمین نظر
در کمند زلف دارد انتظار خط مرا
نیست صائب بردم جان بخش عیسی چشم من
زنده می دارد نسیم مشکبار خط مرا