غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا

چرخ گویا ساخت از آب و گل دیگر مرا

۲

عمر شد در گوشمالم صرف، گویا روزگار

می کند ساز از برای محفل دیگر مرا

۳

گرچه در ظاهر چو مجنون رو به حی آورده ام

نیست غیر از پرده دل محمل دیگر مرا

۴

سوخت تخم من ز برق عشق و دهقان هر نفس

می فشاند در زمین قابل دیگر مرا

۵

چون گهر چندان که اندازم درین دریا نظر

نیست جز گرد یتیمی ساحل دیگر مرا

۶

چشم من سیر از جهان و هر دم از بهر طمع

کاسه دریوزه سازد سایل دیگر مرا

۷

هر کجا چون سایه رو آرم ز آباد و خراب

نیست جز افتادگی سر منزل دیگر مرا

۸

گرچه دل خون شد ز درد عشق صائب کاشکی

در بساط سینه بودی صد دل دیگر مرا

بازگشت به سروده‌های صائب