چشمِ او چندان که مستِ خواب میسازد مرا
تابِ آن موی میان بیتاب میسازد مرا
این شعر به توصیف تأثیر深深 عشق و زیبایی معشوق بر شاعر میپردازد. شاعر بیان میکند که نگاه معشوق او را به خواب و مستی میکشاند و زیباییاش تمام وجود او را تسخیر میکند. او همچنین از تاثیر دوری معشوق بر روح و روانش میگوید و اینکه تنها در کنار او احساس کامل بودن میکند. شاعر به احساسات متناقضی مانند شادی و غم اشاره میکند و نشان میدهد که حتی با وجود رنج و آزردگی، عشق و زیبایی معشوق به او زندگی و انرژی میبخشد. در نهایت، او تأکید میکند که ارتباط با دیگران و عشق به معشوق، جایگاه او را در جهان معنادارتر میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشمِ او چندان که مستِ خواب میسازد مرا
تابِ آن موی میان بیتاب میسازد مرا
تا شدم محوِ جمالِ او، اثر از من نماند
چون کتان آمیزشِ مهتاب میسازد مرا
تا نگشتم دور ازو، کامل نگشتم، همچو ماه
دوریِ خورشید عالمتاب میسازد مرا
خوشدلم با آهِ سرد و گریههای آتشین
بیتکلّف این هوا و آب میسازد مرا
سر نمیپیچم چو طفل از گوشمالِ روزگار
جوهرِ تیغم که پیچ و تاب میسازد مرا
در گدازِ گوهرِ من آتشی در کار نیست
دیدنِ گل همچو شبنم آب میسازد مرا
گرچه امروز از رُعونَت سر فرو نارد به من
خاک چون گَردِ فلک محراب میسازد مرا
این سبکروحی که من از کُنجِ عُزلت دیدهام
دلگران از صحبتِ اَحباب میسازد مرا
خاکساران صیقلِ آیینهٔ یکدیگرند
دُردِ مِیّ بیش از شرابِ ناب میسازد مرا
میگذارم سر به پای خاک، صائب سایهوار
چرخ اگر خورشیدِ عالمتاب میسازد مرا