التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا
گرمی افسردگان افسردهتر سازد مرا
این شعر نشاندهندهی درونیات شاعر است که به تضادها و احساسات مختلفی اشاره دارد. او از زهد و خشکی زاهدان میگوید که او را بیشتر از آنچه هست، تحت فشار قرار میدهد. همچنین به افسردگی و اشک خود اشاره میکند و از این که چگونه این احساسات او را دچار چالش میکنند، صحبت میکند. وی از زخمهایی میگوید که بوی خون آنها او را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر از تلاطمهای زندگی و چالشهای آن سخن میگوید که چگونه احساسات و تجارب تلخ میتوانند او را قویتر بسازند و او را به یادگیری و رشد در میانسالی وادارند. در پایان نیز به ناامیدی و احساس خوابآلودگی خود از سفر اشاره دارد که نشاندهندهی تمایل او به رهایی از مشکلات و یافتن آرامش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا
گرمی افسردگان افسردهتر سازد مرا
اشکِ نیسانم، گدایی دارم از بحرِ گهر
چون صدف دامانِ پاکی، تا گهر سازد مرا
معنیِ دور، از لباسِ لفظ میگردد جدا
مختصر، کی این جهانِ مختصر سازد مرا
شعلهٔ بیباک را از چوبکاری باک نیست
چوبِ گل از بوی گل دیوانهتر سازد مرا
ناخنِ فولاد دارم در گشادِ کارها
بویِ خون صاحبجگر چون نیشتر سازد مرا
بحر را تلخی ز آفتها دعای جوشن است
تلخرویی از حلاوت بیشتر سازد مرا
رشتهٔ عمرم به اندک فرصتی گردد گره
گر چنین بیتاب، آن موی کمر سازد مرا
جذبهٔ دریا بود صائب دلیلِ سیلِ من
کی رهِ خوابیده دلگیر از سفر سازد مرا؟