خواب وقتِ فیض در محراب میگیرد مرا
چون سگان در صبح دامِ خواب میگیرد مرا
این شعر به بیان احساسات عمیق و کشمکشهای درونی شاعر میپردازد. او از خواب و تاثیری که بر روح و دلش دارد سخن میگوید و این خواب را به احساساتی چون بیتفاوتی و غفلت تشبیه میکند. شاعر اشاره میکند که دلش از دنیای مادی و اسباب جدا شده است، اما همچنان در دنیای خواب و فراموشی غوطهور است. همچنین به سختیهایی که در جمع کردن حواس و توجه به واقعیتها وجود دارد، اشاره میکند. او دچار احساساتی همچون تپش و نشاط و همچنین ناپایداری است و میگوید که در فصل بهار، داغهای گذشته دوباره زنده میشوند. در نهایت، او به کندی و کاهلی در مسیر زندگیش اعتراف میکند و این وضعیت خواب را به طور مداوم حس میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواب وقتِ فیض در محراب میگیرد مرا
چون سگان در صبح دامِ خواب میگیرد مرا
در مسبب گرچه از اسباب رو آوردهام
دل همان از عالمِ اسباب میگیرد مرا
با حواسِ جمع، خود را جمعکردن مشکل است
دل درین منزل به چندین باب میگیرد مرا
نفسِ ظلمانی به ظلمت بس که عادت کرده است
دل چو دزدان از شبِ مهتاب میگیرد مرا
میتپم چون کبک، زیرِ بال و پر شهباز را
دولتِ بیدار اگر در خواب میگیرد مرا
لغزشی چون شبنمِ گل گر ز من صادر شود
جذبهٔ خورشیدِ عالمتاب میگیرد مرا
در بهاران تازه گردد داغِ هر تخمی که سوخت
بیشتر دل از شرابِ ناب میگیرد مرا
راهِ من دایم دو چندان میشود از کاهلی
در میانِ راه، صائب خواب میگیرد مرا