غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کرده‌ام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را

دیده‌ام در عینِ ناکامی جمالِ کام را

۲

انتقامِ هرزه‌گویان را به خاموشی گذار

تیغ می‌گوید جوابِ مرغِ بی‌هنگام را

۳

کامِ خود شیرین اگر خواهی، به کامِ خلق باش

تلخ باشد کام دایم مردمِ ناکام را

۴

نقشِ موم و شعله هرگز راست ننشیند به هم

روی از فولاد باید سیلی ایام را

۵

لعل سیرابش زکاتِ بوسه بیرون می‌کند

کیست تا آرد به یادش صائبِ گمنام را؟

بازگشت به سروده‌های صائب