غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را

رنگ برگ خویش باشد میوه های خام را

۲

با تهی چشمان چه سازد نعمت روی زمین؟

خاک نتوانست کردن سیر چشم دام را

۳

هر که از روز سیاه نامداران غافل است

می پذیرد چون عقیق از ساده لوحی نام را

۴

خواهش بی جا مرا محروم کرد از فیض عشق

برنمی دارد کریم از سایلان ابرام را

۵

عارفان دل را سفید از نقش هستی کرده اند

رنگ داغ عیب باشد جامه احرام را

۶

ناصح از بیهودگی آبروی خویش برد

بوی خون آید ز افغان مرغ بی هنگام را

۷

شور بختی تلخکامان را به اصلاح آورد

جز نمک درمان نباشد تلخی بادام را

۸

فکر صید خلق دارد زاهدان را گوشه گیر

خاکساری پرده تزویر باشد دام را

۹

خو به مردم کرده را صائب جدایی مشکل است

دامن صحراست زندان صیدهای رام را

بازگشت به سروده‌های صائب