گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را
نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را
این شعر به مضامین ناامیدی، عشق، و نیاز به نور و روشنی اشاره دارد. شاعر با تأکید بر اینکه در برابر مشکلات و سختیها، امید و عشق ضروری است، به تصویرگری شب و روز میپردازد. او میگوید که در دل تاریکیها، عشق میتواند دلها را گرم کند و خورشید نباید این میوههای نارس را فراموش کند. همچنین به این نکته اشاره میشود که زبدگی و نرمی در گفتار میتواند مشکلات را حل کند و امید به روشنایی و بیداری از خواب غفلت توصیه میشود. در نهایت، اشارهای به قدرتهای قوی و رابطه آنها با ضعیفان وجود دارد. شاعر میخواهد تا انسانها از قفس خود خارج شوند و به سوی نور و روشنی حرکت کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را
نیست غیر از ناامیدی حاصلی ابرام را
چهرهٔ خورشیدرویان را سپندی لازم است
از شبِ جمعه است نیلِ چشمزخم ایام را
عشقِ عالمسوز میباید دلِ افسرده را
میپزد خورشیدِ تابان میوههای خام را
نیست ممکن از زبانِ خوش کسی نقصان کند
چربنرمی غوطه در شِکر دهد بادام را
چون شرر بر جان نمیلرزم ز بیمِ نیستی
دیدهام در نقطهٔ آغاز خود، انجام را
با ضعیفان پنجهکردن نیست کارِ اقویا
در قفس دارد نیستان شیرِ خونآشام را
صبح چون روشن شود، از خوابِ غفلت سر برآر
تا کفن بر خود نسازی جامهٔ احرام را