دامنِ دریایِ خونخوارست بالین سیل را
در کنارِ بحر باشد خوابِ سنگین سیل را
این شعر به بررسی پیچیدگیهای عشق و زندگی میپردازد. شاعر اشاره میکند که دریا، نماد عشق، و سیل، نماد احساسات و تجربیات زندگی، در تعامل هستند. بر اساس متن، عشق آرامش نمیآورد مگر در وصال، و در زندگی، چالشها همچون سختیهای دهر وجود دارند. همچنین، شاعر اشاره میکند که زندگی با سختیهایش ادامه مییابد و در نهایت، عشق و شوق نمیگذارد انسانها دچار یأس شوند. او به اهمیت تواضع و صبر اشاره دارد و میگوید که در عوض ناامیدی، شوق و زیبایی زندگی همچون گلها در دل انسانها میروید. شاعر در پایان بیان میکند که گریه و درد در نهایت به آرامش و وصال میانجامد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دامنِ دریایِ خونخوارست بالین سیل را
در کنارِ بحر باشد خوابِ سنگین سیل را
بیقرارِ عشق را جز در وصال آرام نیست
میکند آمیزشِ دریا به تمکین سیل را
راهرو را بالِ پروازست سختیهای دهر
کوهساران میشود سنگِ فسان این سیل را
عشق میداند چه باید کرد با آسودگان
نیست حاجت در خرابیها به تلقین سیل را
نعمتِ الوان نگردد سدِّ راهِ زندگی
کِی حنایِ پا شود این خاکِ رنگین سیل را
مشتِ خاکی کز عمارت تنگ گردد مَشربش
جادهد بر سینهٔ خود همچو شاهین سیل را
شوق را افسرده سازد صحبتِ افسردگان
میکند این خاکهای مرده سنگین سیل را
عمرِ مستعجل ز عاجزنالیِ ما فارغ است
خار نتواند گرفتن دامنِ این سیل را
میرساند شوقِ در دل سالکان را باغ ها
در گریبان از کفِ خویش است نسرین سیل را
بردباری و تواضع عمر میسازد دراز
هر پلی دارد به یادِ خویش چندین سیل را
مُلکِ ویرانِ مرا برگ و نوای شُکر نیست
ورنه هست از هر حبابی چشمِ تحسین سیل را
گریهٔ بیطاقتان آخر به جایی میرسد
میدهد صائب وصالِ بحرِ تسکین سیل را