غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را

می نماید چرب نرمی مومیایی سنگ را

۲

بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا

راحت افزون است در کندن، قبای تنگ را

۳

خورد از بس زخم های منکر از نادیدنی

مرهم زنگار کرد آیینه من زنگ را

۴

گریه را در پرده دل آب و تاب دیگرست

حسن دیگر هست در مینا می گلرنگ را

۵

گفتگوی ناصحان بر دل گرانی می کند

ور نه گیرد از هوا دیوانه من سنگ را

۶

از نواهای مخالف می کشند آزار خلق

گوشمالی نیست حاجت ساز سیر آهنگ را

۷

ظاهرآرایان ز چشم شور ایمن نیستند

نیست از خورشید پروایی گل بی رنگ را

۸

سحر را تأثیر نبود در عصای موسوی

راستی در هم نوردد حیله و نیرنگ را

۹

مفت شیطانند صائب کوته اندیشان که سگ

صید خود سازد به آسانی شکار لنگ را

بازگشت به سروده‌های صائب