غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر تُنُک‌ظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را

جامی از فولاد باید آبِ آتشناک را

۲

عقدهٔ دل را به زورِ اشک نتوان بازکرد

گریه نتواند گره از دل گشودن تاک را

۳

عقل در اصلاح ما بیهوده می‌سازد دماغ

چوُن جنونِ دوری از سر می‌رود افلاک را؟

۴

صائب از فکرِ گلوسوزِ تو لذّت می‌برد

هر که می‌داند زبانِ شعلهٔ ادراک را

بازگشت به سروده‌های صائب