غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
طفل مشرب می کند دیوانه من خلق را
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره غم و تنهایی میپردازد. شاعر از غمهایی که زندگی مردم را تحت تأثیر قرار میدهد صحبت میکند و به نوعی به رابطه بین شادی و اندوه اشاره دارد. او توصیف میکند که چگونه اندوه او میتواند دیگران را نیز تحت تأثیر قرار دهد و از دیوانگی و عشق به حقیقت که در عمق وجودش نهفته است سخن میگوید. شاعر به روایتی از عشق و آرزوهای انسانی اشاره دارد و تعبیراتی از حالات روحی مثل بیقراری و بیخانمانی را به تصویر میکشد. او همچنین به ناسازگاریهای عشق و زیبایی اشاره میکند و از تماشای درد دیگران به خود دامی میسازد. در نهایت، میان شادی و غم تمایز قائل میشود و ابراز میکند که حتی در سختیها و مشکلات نیز چیزی ارزشمند در وجود دارد. به طور کلی، این شعر احساسات عمیق و پیچیدهای را درباره محبت، درد، و سرنوشت انسانی بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
طفل مشرب می کند دیوانه من خلق را
موجه دریای تحقیق است مد خامه ام
مست وحدت می کند میخانه من خلق را
از پریزادان معنی نیست خالی کلبه ام
داغ دارد گوشه ویرانه من خلق را
گرچه از افسانه گردد گرم، چشم مردمان
خواب سوزد گرمی افسانه من خلق را
گلستان از ناله بلبل اگر هشیار شد
کرد بی خود نعره مستانه من خلق را
از بتان آزری سخت است دل برداشتن
سنگ راه کعبه شد بتخانه من خلق را
مردمان را خنده می آید به اشک تلخ من
می شوم دام تماشا دانه من خلق را
بس که بی باکانه در آغوش گیرد شمع را
گرم جانبازی کند پروانه من خلق را
با کمال آشنایی، از جهان بیگانه ام
داغ دارد معنی بیگانه من خلق را
خاطری دارم ز گنج خسروان معمورتر
می کند بی خانمان ویرانه من خلق را
گر ببندد محتسب صائب در میخانه را
تا قیامت بس بود پیمانه من خلق را