غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را

سدِ راهِ شکوه روزی است دندان خلق را

۲

در جوانی گر‌چه فارغ از غمِ نان نیستند

گردد از قدِ دوتا این غم دو چندان خلق را

۳

آنچنان کز آبِ تلخ افزون شود لب‌تشنگی

دستگاهِ حرص افزاید ز سامان خلق را

۴

می‌رسد در خانهٔ در‌بسته روزی چون اجل

حرص دارد اینچنین خاطر‌پریشان خلق را

۵

قسمتِ حق سدِّ راهِ شکوهٔ مردم نشد

چوُن کند راضی کسی از خود به احسان خلق را؟

۶

می‌ربایند از دهانِ مور صائب دانه را

گر بود زیر نگین مُلکِ سلیمان خلق را

بازگشت به سروده‌های صائب