ساقیِ محجوب میباید شرابِ عشق را
آتشِ هموار میباید کبابِ عشق را
در این شعر، شاعر به زیبایی و عظمت عشق اشاره میکند و از ویژگیهای خاص آن سخن میگوید. او ساقی را به عنوان نماد عشق معرفی میکند که باید شراب عشق را ارائه دهد و بیان میکند که در حریم عشق، روشنایی بدون روشناییبخش و شمع وجود ندارد. شاعر با استفاده از تصوراتی مانند "تیشه در کار هستی" و "آه دردآلود"، نشان میدهد که عشق قدرتی دیوانهکننده دارد و هیچ کافر و غیرعاشقی نمیتواند بوی لذتبخش آن را نادیده بگیرد. همچنین اشاره میشود که هر کس به دنبال عشق واقعی باشد، باید به ویژگیهای آن توجه کند و در نهایت، شاعر عشق را به عنوان برگزیده و اصلیترین مقصود زندگی خود انتخاب کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساقیِ محجوب میباید شرابِ عشق را
آتشِ هموار میباید کبابِ عشق را
در حریمِ ما ندارد شمعِ بیفانوسِ راه
شاهدِ بیپرده میسوزد حجابِ عشق را
تیشهای در کارِ هستی میکنم چون کوهکن
چند دارم در پسِ کوه آفتابِ عشق را
عالمی را آهِ دردآلودِ من دیوانه کرد
هیچ کافر نشنود بوی کبابِ عشق را!
از کمندِ رشتهٔ عمرِ ابد سر میکشید
خضر اگر مییافت ذوقِ پیچ و تابِ عشق را
هرکه را در مغز پیچیده است بوی عقلِ خام
میشناسد اندکی قدرِ گلابِ عشق را
هر کسی را هست صائب قبلهگاهی در جهان
برگزیدم از دو عالم من جنابِ عشق را