غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
روشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را
این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است. او از داغ دل و آلام خود سخن میگوید و با تصاویری همچون الماس داغ، لاله و باغ، تأثیرات عشق و زیبایی را بر تجربههای شخصیاش توصیف میکند. شاعر به تضادهای عاطفی اشاره میکند و از درد و شور عشق یاد میکند که در وجودش حس میشود. همچنین، او به گذرا بودن لذتها اشاره میکند و بیان میکند که این احساسات را نمیتواند پنهان کند و هر چه بیشتر میکوشد، این عشق و داغ درون بیشتر خود را نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
روشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش را
شد چو داغِ لاله خاکستر نفس در سینه ام
تا ز خون چون لاله پر کردم ایاغِ خویش را
چون شوم با خار و خس محشور در یک پیرهن؟
من که میدزدم ز بوی گل دماغِ خویش را
بیخودی را گردشِ چشمِ تو عالمگیر ساخت
از که گیرم، حیرتی دارم، سراغِ خویش را
میشود شورِ قیامت مرهمِ کافوریم
من که پروردم به چشمِ شور، داغِ خویش را
عشرتِ دَه روزهٔ گل قابل تقسیم نیست
وقفِ بلبل میکنم دربسته، باغِ خویش را
بیش ازین صائب نمیآید ز من اخفای عشق
چند دارم در تهِ دامن چراغِ خویش را؟