غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بر جگر تا خورده‌ام نیشِ خمارِ نوش را

می‌کنم با درد سودا بادهٔ سرجوش را

۲

مُهر بر لب زن که در خون غوطه (ور هرگز نساخت)

زخمِ دندانِ پشیمانی لبِ خاموش را

۳

چون صدف هر کس به غورِ بحرِ خاموشی رسید

کاسهٔ دریوزهٔ سیماب سازد گوش را

۴

بازیِ همواریِ ظاهر مخور از دشمنان

نانِ سوزن‌دار پیش‌افکن سگِ خاموش را

۵

ای ردا از دوشِ من بردار دستِ التفات

کرده‌ام وقفِ سبوی می‌پرستان دوش را

۶

کِلکِ شکربار صائب بر سرِ شور آمده است

تنگ شکر ساز یکسر پرده‌های گوش را

بازگشت به سروده‌های صائب