غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس را

می‌کِشد ایمانِ من در خون، لبِ افسوس را

۲

از هوایِ نفسِ ظلمانی است سِیر و دورِ خلق

دود می‌آرد به جنبش صورتِ فانوس را

۳

عیبِ خود دیدن مرا ز اهلِ هنر ممتاز کرد

منفعت از پا زیاد از پر بود طاوس را

۴

خوفِ ما ز اعمالِ ناشایستِ خود باشد که نیست

نامهٔ قتلی به جز مکتوبِ خود، جاسوس را

۵

عالَمِ معقول صائب روی بنماید ترا

گر توانی ترک‌کردن عالمِ محسوس را

بازگشت به سروده‌های صائب