هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
خسروی باید که داند قدر این شبدیز را
این متن شعری است که به زیبایی و ارزش چیزها اشاره دارد. شاعر به اهمیت درک و شناخت زیباییها و ارزشهای زندگانی تأکید میکند. او از کنایههایی مانند "خس" و "خاشاک" استفاده میکند تا نشان دهد که گاهی چیزهای بیارزش توجه و گفتوگو را به خود جلب میکنند، در حالی که باید بر روی گنجینههای واقعی تمرکز کرد. شاعر همچنین به عشق و زیبایی میپردازد و تصوری از عشق نافذ و خونین را به تصویر میکشد. او به عشق به عنوان چیزی متعالی اشاره میکند که در عین حال درد و رنجی را هم به همراه دارد. در نهایت، شاعر نیاز به آگاهی از زیباییها و ارزشها و درک صحیح آنها را یادآور میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
خسروی باید که داند قدر این شبدیز را
خامشی دریا و گفت و گو خس و خاشاکِ اوست
پاککن از خار و خس این بحرِ گوهرخیز را
دفترِ گل را به آبِ چشم خواهد پاک شست
گر ببیند بلبل آن رخسارِ شبنمخیز را
تیزیِ مژگانِ او گفتم شود از خواب کم
خوابِ سنگین شد فسان آن دشنهٔ خونریز را
عشقِ خونخوار از دلِ پرخون فزون گیرد خبر
بیش دارد پاس ساقی ساغرِ لبریز را
شوکت شاهی سبکسنگ است در میزانِ عدل
عشق میگیرد به خونِ کوهکن پرویز را
در قیامت کشتهٔ ناز تو میغلطد به خون
برنیاید زود خون از زخم، تیغِ تیز را
در بهارِ سرخرویی همچو جنّت غوطه داد
فکرِ رنگینِ تو صائب خطّهٔ تبریز را