غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را

خسروی باید که داند قدر این شبدیز را

۲

خامشی دریا و گفت و گو خس و خاشاکِ اوست

پاک‌کن از خار و خس این بحرِ گوهرخیز را

۳

دفترِ گل را به آبِ چشم خواهد پاک شست

گر ببیند بلبل آن رخسارِ شبنم‌خیز را

۴

تیزیِ مژگانِ او گفتم شود از خواب کم

خوابِ سنگین شد فسان آن دشنهٔ خونریز را

۵

عشقِ خونخوار از دلِ پرخون فزون گیرد خبر

بیش دارد پاس ساقی ساغرِ لبریز را

۶

شوکت شاهی سبک‌سنگ است در میزانِ عدل

عشق می‌گیرد به خونِ کوهکن پرویز را

۷

در قیامت کشتهٔ ناز تو می‌غلطد به خون

برنیاید زود خون از زخم، تیغِ تیز را

۸

در بهارِ سرخ‌رویی همچو جنّت غوطه داد

فکرِ رنگینِ تو صائب خطّهٔ تبریز را

بازگشت به سروده‌های صائب