غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز را

بوی این ریحان گران‌تر کرد خوابِ ناز را

۲

انتظارِ صید دارد زاهدان را گوشه‌گیر

نیست از سیری، ز دنیا چشم‌بستن باز را

۳

در هوای رستگاری نیست بال‌افشانیم

می‌کنم از بال بیرون قوّتِ پرواز را

۴

آنچنان کز برگِ گل گردید رسوا بوی گل

پردهٔ بسیارِ من بی‌پرده کرد این راز را

۵

از هدف گردِ خدنگِ گرم‌رو ظاهر شود

هست خاکستر ز دلها شعلهٔ آواز را

۶

نیست پروا عشق را از نخوتِ اربابِ عقل

مستیِ کبکان فزاید جرأتِ شهباز را

۷

کرد صائب عیبجویان را به کم‌حرفی خموش

از خموشی شمع می‌بندد دهانِ گاز را

بازگشت به سروده‌های صائب