غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کم نسازد جامِ می زنگِ دلِ افگار را

داس صیقل ندرود این سبزهٔ زنگار را

۲

در میان دارد دلِ تنگِ مرا سرگشتگی

بر سرِ این نقطه جولان است این پرگار را

۳

دردسر خواهی کشیدن از هجومِ بلبلان

جلوه‌گاهِ گل مکن آن گوشهٔ دستار را

۴

در دیارِ ما که کفر و دین ز یک سر‌رشته‌اند

سبحه در آغوش گیرد رشتهٔ زنّار را

۵

از نظر‌بازی به مژگانِ سخن‌پردازِ او

آنچنان گشتم که می‌فهمم زبانِ مار را!

۶

کار خامان می‌توان از پخته‌گویی ساختن

گرمیِ آتش کند کوته، زبانِ خار را

۷

به که طفل اشکِ خود را رخصتِ بازی دهم

چند دارم در گره این اخترِ سیّار را

۸

بر حریفان چون گوارا نیست صائب طرزِ تو

به که بفرستی به ایران نسخهٔ اشعار را

بازگشت به سروده‌های صائب